حدودا 3 ماه از تاریخ عمل جراحی فک بالا میگذره. همه چی عالیه و کلی حرف دارم بزنم. همه سختی ها از یادم رفته. انگار اصلا اتفاقی نیفتاده. از ماه 1 به این طرف رو چیزهایی که یادم هست رو تعریف میکنم.
(یکم پایین تر، ریز نوشته ادامه نوشته. اونو کلیک کنید.)
حرف جدیدی ندارم بزنم. همه چی طبق رواله. دستگاه expander رو به حد لازم باز کردم. اصلا درد نداشت. بین دندون های جلو هم فاصله افتاده که باید میفتاد.
یکی از عجیب ترین سوالایی که شنیدم این بود: بین این فضای خالی دندون جدید در میاد؟
مگه در مورد باغچه صحبت میکنیم که توی فضای خالی همینجوری یه چیزی رشد کنه؟
حرف جدید و خاصی ندارم ولی چیزایی که یادم میاد رو در ادامه مینویسم.
تا اونجایی تعریف کردم که جراح فک بهم گفتن روزی 3-4 بار در روز دستگاه expander رو فعال کن. فرداش دکتر ارتودنسیم بهم گفتن توصیه میکنم 2 بار فقط فعالش کنی. من هم گفتم چشم. تو اینترنت هم همین رو گفته بود 1 یا 2 بار در روز طبق نظر دکتر فعال شه. هر بار فعال کردن دستگاه، 0.25 میلی متر باز میشه. یعنی اگر هر روز دو بار دستگاه رو بچرخونم، نیم میلی متر فکم بازتر میشه و بین دندونهای جلویی فاصله میفته. ده روز هم این کار رو تکرار کنم میشه 0.5 سانتی متر. به دکتر میگم اون قسمت انتهایی دستگاه داخل دهانم رو اذیت میکنه. که این رو هم برطرف کردن. در مورد فاصله دندون های بالا و پایین پرسیدم که گفتن بعدا با ارتودنسی به هم نزدیک میکنن. اگر هم نشد یک عمل جراحی دیگه نیازه. هم من هم ایشون دعا کردیم که نیاز به جراحی دوم نباشه.
البته جراحیش ترس نداره ها. دیگه حال ندارم دو هفته عوارض داشته باشم و بینیم کیپ باشه.
(یکم پایین تر، ریز نوشته ادامه نوشته. اونو کلیک کنید.)
تو این پست میخوام ماجرای فعال کردن دستگاه Expander رو تعریف کنم. این دستگاه باعث بزرگ کردن فک میشه و فضای مورد نیاز رو برای دکتر ارتودنسی فراهم میکنه. در ضمن درد نداره.
(یکم پایین تر، ریز نوشته ادامه نوشته. اونو کلیک کنید.)
تقریبا دو هفته از جراحی گذشته. تقریبا میشه گفت همه چیز عالیه برام. باید اعتراف کنم بعضی وقتا یادم میره عمل کردم. از بینی میتونم نفس بکشم. از قبل از عمل بهتر شده ولی در حد عالی نیست. نمیدونم بهتر ازین میشه یا نه. امیدوارم که بشه. درد ندارم اصلا.
(یکم پایین تر، ریز نوشته ادامه نوشته. اونو کلیک کنید.)
انسان موجودیه که بعد یه مدت خیلی چیزا رو فراموش میکنه. دردها و سختی ها براش کمرنگ میشن و بعدش در حد یک تجربه بهش نگاه میکنه. فکر کنم مدت زمانی که واسه فراموش کردن سختی های عمل نیاز باشه، یک هفته است. بعدش انگار نه انگار که اتفاق خاصی افتاده بود و یادمون میره یکم به سختی افتادیم. میخوام اتفاقاتی که توی بیمارستان افتاد رو تعریف کنم. اتفاق خاص و عجیب و غریبی نبودا. ولی به هر حال گفتنش بهتره تا نگفتنش.
(یکم پایین تر، ریز نوشته ادامه نوشته. اونو کلیک کنید.)
فکر میکردم سختی جراحی تا خود عمله و جراحی بشم 90% سختی راه رو رفتم. من تا این سن نه دست و پایی ازم شکسته بود نه اتفاق عجیب غریبی. بزرگترین اتفاقات پزشکیم میشن: پر کردن چند دندان و کشیدن چند دندان. همه این ها هم اینجورین که تو حین عملشون درد داره یکم. صداهای عجیب و غریب میشنیدم. بعدش دیگه راحت بودم. مثلا سختیش مال همون حین کشیدن دندونه عقله. بعدش دیگه تقریبا همه چی اوکیه. نهایت چند روزی باید یه چیزایی رو مراعات کرد. در مورد جراحی فک هم فکر میکردم خب عمل رو انجام میدم سختی های بعدش نسبت به عمل واسم هیچه و به راحتی میگذره.
(یکم پایین تر، ریز نوشته ادامه نوشته. اونو کلیک کنید.)
دیدین میگن این اولین باره پامون به کلانتری باز شده؟ این اولین باری بود که پام به بیمارستان باز میشد. البته یکی دو بار واسه عیادت بیمار رفته بودم، اونم زمان خیلی قدیم. دیگه شتری بود که اومد و بردمون بیمارستان. پس هیچی از بیمارستان و این چیزای پزشکی سر در نمیوردم.
(یکم پایین تر، ریز نوشته ادامه نوشته. اونو کلیک کنید.)
سلام
خب امروز 5 روز از جراحی فک بالام میگذره. تنها چیزی اذیت میکنه گرفتگی بینی هست . امیدوارم زودتر تموم بشه. تا این جا همه چی قابل قبول بوده برام و قابل تحمله غیر ازین که از بینی نمیتونم نفس بکشم. 
(یکم پایین تر، ریز نوشته ادامه نوشته. اونو کلیک کنید.)
درباره این سایت